![]() |
![]() |
|
| دست نوشتهای تنهایی روزبه روزبهانی |
|
توی یه کویر دور یه درختی خسته بود یه درختی ناامید که دلش شکسته بود
روی اون درخت پیریه طناب پاره بود اون طناب دار یه عاشق بیچاره بود شبی از شبهای غم که هوا گرفته بود رفتنش رو به کویر به کسی نگفته بود رفت و رفت تا که رسید اون طناب دار و بست به دلش گفت که باید دیگه از دنیا گسست طناب دار و گرفت دور گردنش گذاشت چشمهاشو بست و دیگه رو لبش خنده نداشت اما پاره شد طناب تا جوون قصمون بدونه که حتی مرگ نمی شه چاره ی اون چشمش افتاد به درخت به طناب بوسه ای زد طناب دارش رو کاشت یه دفعه ناله ای زد ناله زد از بی کسی که فقط یه چاره داشت رنگ خود باوری رو توی خاطرش گذاشت رفت و تا آخر عمر دست به خود کشی نزدبه شبهای به کسی رنگ خود با وری زد حالا اون تو این زمون دیگه دل شکسته نیست بی کسیش رو پس زده فکر عمر رفته نیست حالا اون تو این زمون دیگه دل شکسته نیست بی کسیش رو پس زده فکر عمر رفته نیست |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 26 اردیبهشت1386ساعت 5:27 AM توسط روزبه روزبهانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| شناسنامه وبلاگ |
نام:غم
شهرت:سرگردان زادگاه:ویرانه نام پدر:رنج نام مادر:درد چراغم:شمع مونسم:شب کارم:حسرت فریادم:سکوت سقفم:آسمان آرزویم:مرگ زندگیم:فقط تو… وصیتت چیست؟به او بگویید دوستش دارم نقطه ته خط |
| دست نوشتهای قدیم |
|
مرداد 1388 مهر 1387 شهریور 1387 اردیبهشت 1387 مرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آبان 1385 مهر 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 |
|
RSS
|