![]() |
![]() |
|
| دست نوشتهای تنهایی روزبه روزبهانی |
|
من و مجنون همسفر بودیم در صحرای عشق او به لیلایش رسید و ما هنوز آواره ایم
این اولین شعری بود که یاد گرفتم همه ی ما این دوره از زندگی رو گذروندیم که تازه میفهمیم جنس مخالف چیه؟ دوست داشتن چیه؟ عشق چیه؟ یعنی به قول معروف عاشق پیشه میشیم دریغ از اینکه نه تا حالا تجربه کردیم و نه میدونیم یعنی چی. فقط میدونیم که یه چیزی هست به نام عشق. خوب اینم یه مدلشه. اما حالا دیگه این شعر ها برای من دیگه مفهومی ... اگه شما هم مثل من همچین داستانی داشتید خوشحال میشم بدونم. نظر بدید. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 18 اسفند1385ساعت 3:18 AM توسط روزبه روزبهانی |
|
|
اجازه هست خيال کنم تا آخرش مال مني؟
خيال کنم دل منو با رفتنت نمي شکني ؟ اجازه هست خيال کنم بازم مي آي مي بينمت ؟ با اون چشماي مهربون دوباره چشمک مي زني؟ طپش طپش با چشمکت غزل بگم براي تو با اتکا به عشق تو تو زندگيم برم جلو؟ اجازه هست...؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه 5 اسفند1385ساعت 4:53 PM توسط روزبه روزبهانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| شناسنامه وبلاگ |
نام:غم
شهرت:سرگردان زادگاه:ویرانه نام پدر:رنج نام مادر:درد چراغم:شمع مونسم:شب کارم:حسرت فریادم:سکوت سقفم:آسمان آرزویم:مرگ زندگیم:فقط تو… وصیتت چیست؟به او بگویید دوستش دارم نقطه ته خط |
| دست نوشتهای قدیم |
|
مرداد 1388 مهر 1387 شهریور 1387 اردیبهشت 1387 مرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آبان 1385 مهر 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 |
|
RSS
|