![]() |
![]() |
|
| دست نوشتهای تنهایی روزبه روزبهانی |
|
نمیدونم چرا اینو میگم اما از ته دلم میگم بعضی وقتا تنهایی خیلی
سخته٬اما تنهایی من از روزی شروع شد که تابلوی ورود ممنوع و از سره کوچه ی بن بستمون برداشتمو گذاشتم سر در قلبم از اون به بعد تو کوچمون زیاد آدمها رفتو آمد میکنن اما دیگه دلو قلبه من آرومه آرومه.راستشو بخوایین سخت شاید باشه اما از شلوغی و سرو صدای بعضی آدمها سخت تر نیست. آخه میگن: (( یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم )) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 27 تیر1385ساعت 4:32 AM توسط روزبه روزبهانی |
|
|
دوستت دارم را با کدامین واژه بیان کنم
در یک روز بهاری در کنار آبشاری زیبا معشوق از او می پرسه که چی شد که به سوی من آمدی و عاشقم شدی و چنین من رو شیفته و دلبسته ی خودت کردی .......... ؟؟؟ حال به حرف دل این عاشق گوش می دهیم که به عشقش چنین جواب داد ..... واژه ها براي بيان احساس همانند مترسکهايي هستند در مزارع براي ترسانيدن پرندگان وقتي نگاه خود گوياي همه چيز است کلام چه معنايي مي تواند داشته باشد؟ در تئاتر زندگاني با تو آشنا شدم بدون آنکه بدانم بازيگر چه نقشي هستم با سناريويي که از خدای مهربون تنظيم شده بازی میکردم و تو هنرپيشه مهمان قلبم شدی تو را گرامي داشتم با آنچه که بودی و دوستت داشتم با آنچه که بودی تو شدي خداي کوچک قلب من و من شدم بازيگر نقش مجنون... ولي اينبار ليلي و شيريني نبودند، چون تو خدا بودي و نه لیلی و نه شیرین. در ابتدا فقط بازي ميکردم بازیي با فکر و با احساس زيرا از اول به من ياد داده شده بود که فقط در صحنه زندگي باید برای عشق زندگی کرد لحظه ايي به خود آمدم و ديدم اين نقش در خون من حل شده و با زندگيم عجين گشته و حال جدا نمودن اين دو از هم يعني مرگ زندگي من برهوت بود برهوتي خشک و بي پايان و جای خالی تو که همیشه در انتظارت بودم تا اينکه تو آمدي برق آمدن تو محوطه ی دنياي من را روشن کرد هرچند از درخشندگي اين نور تا مدتها گيج و منگ بودم و قادر به تشخيص هيچ چيز ديگري نبودم تو خود مولد آن نور بودي و منِ عاشق ، دنبال مولّد آن مي گشتم تو دنيا ي من بودي و من بدنبال دنيا مي گشتم چون کبوتري سرگشته و بي آشيان هر آشياني را مأمن خود تصور مي کردم و تو چه صبورانه نظاره گر اين سرگشتگي ها بودي من درياچه ايي از محبت را در کنار داشتم و خود تشنه، تشنهء جرعه اي از آن تو آهسته و آرام فقط نور را به من شناساندي و من را از درياچه محبتت لبريز نمودي حال من عابد درگاه نورم نوري که روشن کننده زندگي من است و لحظه لحظه تشنه ، تشنه محبت تو، اي معبودم چون شدي افسونگر شبهاي من چه زیبا این عاشق راز عشقش را با معشوقش در میان گذاشت می خوام بگم یکی از راز های موفقت در عشق همین صداقت هستش که آرزو می کنم همه عاشقان این سرزمین تنهایی ها این نعمت را در وجودشون داشته باشن و در آخر می خوام بگم ما همه بازیگران نقش اول این روزگار |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 تیر1385ساعت 4:54 AM توسط روزبه روزبهانی |
|
|
دوستت دارم به 21 زبان مختلف دنيا
21 different ways to say " I love you "
فارسي Farsi (Persian) : Doostat daram
ارمني Armanian : Siroum em kez
عربي Arabian : Enniee ohebboka
برزيلي Brazilian : Eu te ama
چيني Chinese : Mi tuzya var prem karata
کانادايي Canadian : Naanu ninnanu preethisuthene
دانمارکي Denmark : Jeg eloker dig
انگليسي English : I love you
فرانسوي French : Je t,aime
يوناني yreek : S,ayapa phila su
آلماني Jermanic : Ich liebe dick
هلندي Hollan : Ik hou van jou
ايتاليايي Italiann : Ti ama
هندي Indian : Mai tujhe pyaar kartha ha
ايرلندي Irish : Ta gra agam art
پرتغالي Portuguese : Ama _te
روسي Russian : ya vas liubli
سوئدي Suedish : Jag a iskar dig
سوئسيسي Suiss : Ch,ha diga rn
اسپانيايي Spanish : Te quiera
ترکي Torkish : Seni seriya rum
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 تیر1385ساعت 2:55 AM توسط روزبه روزبهانی |
|
|
شب که میشه تو کوچه’ غم اشک من میشه ستاره
من چشمامو که به ابرا میدم آسمون بارون می باره.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 تیر1385ساعت 8:25 AM توسط روزبه روزبهانی |
|
|
شب اول از او پرسیدم چه قدر دوستم داری ؟ هیچ جواب نداد...! شب دوم از او پرسیدم چقدر دوستم داری ؟ هنوز هیچ جواب نداد...! شب سو از او پرسیدم چقدر دوستم داری ؟ گفت:به اندازه ستاره های آسمان آسمان را نگاهی کردم اما باز هیچ ستاره نداشت. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 تیر1385ساعت 4:7 AM توسط روزبه روزبهانی |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 7 تیر1385ساعت 6:13 AM توسط روزبه روزبهانی |
|
|
شقايق گفت:با خنده نه بيمارم، نه تبدارم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 6 تیر1385ساعت 6:9 AM توسط روزبه روزبهانی |
|
|
من روزبه روزبهانی ساکن تهران متولد ۲۹/۴/۱۳۶۴در ساعت ۸ شب در شهر بروجردبه دنیا اودم. این هم عکسمه. خلاصه ظاهر و باطن همینه. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 3 تیر1385ساعت 6:59 AM توسط روزبه روزبهانی |
|
|
خواهش میکنم ! ! ! نظر بدهید
وقتی این کبریتو دیدین شما به چه فکری فرو رفتید.خواهشاْ نظر بدهید...! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 3 تیر1385ساعت 4:52 AM توسط روزبه روزبهانی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1 تیر1385ساعت 6:39 AM توسط روزبه روزبهانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| شناسنامه وبلاگ |
نام:غم
شهرت:سرگردان زادگاه:ویرانه نام پدر:رنج نام مادر:درد چراغم:شمع مونسم:شب کارم:حسرت فریادم:سکوت سقفم:آسمان آرزویم:مرگ زندگیم:فقط تو… وصیتت چیست؟به او بگویید دوستش دارم نقطه ته خط |
| دست نوشتهای قدیم |
|
مرداد 1388 مهر 1387 شهریور 1387 اردیبهشت 1387 مرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آبان 1385 مهر 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 |
|
RSS
|