تبليغاتX
مسافر شب نقره ای
دست نوشتهای تنهایی روزبه روزبهانی
امن امنه

 

+ نوشته شده در  جمعه 2 مرداد1388ساعت 7:1 PM  توسط روزبه روزبهانی | 
 

ياد گرفتم که عشق با تمام عظمتش دو، سه ماه بیشتر زنده نیست

، یاد گرفتم که عشق یعنی فاصله و فاصله یعنی دو خط موازی که

هیچگاه به هم نمی رسند ، یاد گرفتم در عشق هیچکس به اندازه

خودت وفادار نیست و یاد گرفتم هر چه عاشق تری ، تنهاتری

 

تنها...تنهاتر

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مهر1387ساعت 4:48 AM  توسط روزبه روزبهانی | 
 

 

             

+ نوشته شده در  شنبه 2 شهریور1387ساعت 2:11 AM  توسط روزبه روزبهانی | 
 

بعد ازمرگم

انگشتهای مرا به رایگان دراختیاراداره انگشت نگاری قراردهید.

به پزشک قانونی بگویدروح مراکالبدشکافی کند من به ان مشکوکم!!!

ورثه حق دارند باطلبکاران من کتک کاری کنند.

عبور هرگونه کابل برق.تلفن.لوله اب یاگاز ازداخل گوراینجانب اکیدا ممنوع است.

برقبرمن پنجر بگذاریدتا هنگام دلتنگی گورستان راتماشا کنم.

کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید شایدانجا هم نیازباشد!!

موظب باشید به تابوت من اگهی تبلیغات نچسبانند....

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 0:16 AM  توسط روزبه روزبهانی | 
خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید

اگه گفتم خداحافظ، نه اینکه رفتنت ساده است

نه اینکه می­شه باور کرد دوباره آخر جاده است

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها

بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا

خداحافظ... خداحافظ همین حالا!
+ نوشته شده در  شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 4:23 AM  توسط روزبه روزبهانی | 

فردا و ديروز با هم دست به يکي کردند..... ديروز با خاطراتش مرا فريب داد..... فردا با وعده هايش مرا خواب کرد....... وقتي چشم گشودم امروزهم گذشته بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 4:35 AM  توسط روزبه روزبهانی | 
        

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مرداد1386ساعت 2:12 AM  توسط روزبه روزبهانی | 
توی یه کویر دور یه درختی خسته بود یه درختی ناامید که دلش شکسته بود


روی اون درخت پیریه طناب پاره بود اون طناب دار یه عاشق بیچاره بود


شبی از شبهای غم که هوا گرفته بود رفتنش رو به کویر به کسی نگفته بود


رفت و رفت تا که رسید اون طناب دار و بست به دلش گفت که باید دیگه از دنیا گسست


طناب دار و گرفت دور گردنش گذاشت چشمهاشو بست و دیگه رو لبش خنده نداشت


اما پاره شد طناب تا جوون قصمون بدونه که حتی مرگ نمی شه چاره ی اون


چشمش افتاد به درخت به طناب بوسه ای زد


طناب دارش رو کاشت یه دفعه ناله ای زد


ناله زد از بی کسی که فقط یه چاره داشت رنگ خود باوری رو توی خاطرش گذاشت


رفت و تا آخر عمر دست به خود کشی نزدبه شبهای به کسی رنگ خود با وری زد


حالا اون تو این زمون دیگه دل شکسته نیست


بی کسیش رو پس زده فکر عمر رفته نیست


حالا اون تو این زمون دیگه دل شکسته نیست


بی کسیش رو پس زده فکر عمر رفته نیست

                   

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 اردیبهشت1386ساعت 5:27 AM  توسط روزبه روزبهانی | 
هیچکس, هیچکسی را نشناخت......هر که پرورده دست وطنی.........من,منم,دور ز دنیای توام.......تو ,تویی,دور ز دنیای منی.......زیر آرامش خود ریخته ام.....جوش تشویش به هر قطره خون......تو که خویشی و زخود با خبری...........هیچ دانی که منم اکنون چون؟.....هیچکس ,هیچ کسی را نشناخت؟....تا چنینم در این پهنه زیست....خواستم بگویم دلم میخواست میدانستم چرا و چرا اینقدر این زاده ایران زمین , این پاره تن خورشید و شیر چنین نگران مینگرد؟ تو چه میگویی دوست؟

              

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 اردیبهشت1386ساعت 8:42 PM  توسط روزبه روزبهانی | 
ساعت و نگاه نکن , لحظه هارو نشمار , به خودت دروغ نگو , از چی میکنی فرار , دل تو اسیر شده , سهم تو کویر شده , واسه جدا شدن , دیگه خیلی دیر شده , شاید این تقدیر من بود که همیشه با تو باشم , میدونم تقصیر من بود نمیخواستم که جدا شم , عشق نگهداری میخواد ,  شبا بیداری میخواد , وقتی تنگه دل یار , از تو دلداری میخواد , از جدایی حرف نزن , حرفی از رفتن نزنحتی فکرشم نکن , این دیگه کار خداس , ما کی هستیم که بگیم اشتباس , عشق مثل نفس میمونه واسمون , اگه ساده بگیریش عمرت فناس .

 

                    

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 اردیبهشت1386ساعت 2:36 AM  توسط روزبه روزبهانی | 
خرم خوكم سگم ،استغفرالله سگ وفا دارد
قناري نيستم اما ميان قفس تاريك زندانم
خرم خوكم سگم،روبهي بزغاله اي در نقش انسانم
چرا بزغاله باشم من از اين حيوان زيبا رازها دارم
همان بهتر كه خر باشم،صبور وباربر باشم
ميان اجتماع شهريان آزاده تر باشم،
خداوندا !
تو مستي، فتنه انگيزي،همان سلطان تبعيضي
اگر در روز خلقت مست نمي كردي
اين چنين بلوا نمي كردي
يكي را مثل من بدبخت
يكي را بي جهت آقا نمي كردي.خداوندا !
تو در قرآن جاويدت هزاران وعده ها دادي .
تو گفتي كه نامردان بهشت وكاخ نامردي نمي بينند،
ولي من ديده ام نامرد نامردي را كه با خون رگ مردان بهشت وكاخ نامردي بنا كرده است.

خداوندا!
تو گفتي كه اگر اهريمن شهوت بر انسان حكم فرما شد من او را با صليب قهر خود مصلوب مي سازم،
ولي من ديده ام چشمان شهوت بار فرزندي را كه بر اندام لخت مادرش دزدانه مي لرزد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 اردیبهشت1386ساعت 6:32 AM  توسط روزبه روزبهانی | 
 

اگه این بهارم برنگردی خونه

دیگه چیزی از من یادت نمیمونه

من و رها کن از این فکر تنهایی

تو نرفتی ، نه تو هنوزم اینجایی

                       تو هنوزم اینجایی

               من و رها کن از این فکر تنهایی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 فروردین1386ساعت 4:19 AM  توسط روزبه روزبهانی | 
به مصائبت  شما که می آیم

پیش دستم قافیه ها شکوفه میکند

می گویم:

زیر چتر باران بودم

چرا صدایم نکردید تا تماشا کنم؟

می گویید:

پاییز رفته است و بازجامنده ایم...

پیشتان که می آیم

می پرسید: چه خبر؟

می گویم:

هیچ

الا کمی خاکستری که گونه هایم را زرد کرده است...!

                       ردپای تنهایی روزی

                           پاییز رفته است و باز جا مانده ایم

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 فروردین1386ساعت 2:29 AM  توسط روزبه روزبهانی | 

من و مجنون همسفر بودیم در صحرای عشق

او به لیلایش رسید و ما هنوز آواره ایم

 

این اولین شعری بود که یاد گرفتم همه ی ما این دوره از زندگی رو گذروندیم

 که تازه میفهمیم جنس مخالف چیه؟        دوست داشتن چیه؟       عشق چیه؟

یعنی به قول معروف عاشق پیشه میشیم 

 دریغ از اینکه نه تا حالا تجربه کردیم و نه میدونیم یعنی چی.

فقط میدونیم که یه چیزی هست به نام عشق.

خوب اینم یه مدلشه.

اما حالا دیگه این شعر ها برای من دیگه مفهومی ...

اگه شما هم مثل من همچین داستانی داشتید خوشحال میشم بدونم.

 نظر بدید.

+ نوشته شده در  جمعه 18 اسفند1385ساعت 3:18 AM  توسط روزبه روزبهانی | 
اجازه هست خيال کنم تا آخرش مال مني؟

 خيال کنم دل منو با رفتنت نمي شکني ؟

 اجازه هست خيال کنم بازم مي آي مي بينمت ؟

 با اون چشماي مهربون دوباره چشمک مي زني؟

 طپش طپش با چشمکت غزل بگم براي تو با اتکا به عشق تو

                                                    تو زندگيم برم جلو؟

                    اجازه هست...؟

+ نوشته شده در  شنبه 5 اسفند1385ساعت 4:53 PM  توسط روزبه روزبهانی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
شناسنامه وبلاگ
نام:غم
شهرت:سرگردان
زادگاه:ویرانه
نام پدر:رنج
نام مادر:درد
چراغم:شمع
مونسم:شب
کارم:حسرت
فریادم:سکوت
سقفم:آسمان
آرزویم:مرگ
زندگیم:فقط تو…
وصیتت چیست؟به او بگویید دوستش دارم
نقطه ته خط

دست نوشتهای قدیم
مرداد 1388
مهر 1387
شهریور 1387
اردیبهشت 1387
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
تک ستاره های درخشان
وبلاگ شخصی محمود احمدی نژاد:::
اسم خود را به زبان ژاپنی بنویسید
تصاویر زنده قدیمیترین لامپی که هنوز روشن است:::::
نقشه ایران به صورت آنلاین::::
عکس آبشار نیاگارا که هر چند ثانیه به روز میشود:::::
عکس فضایی زمین که هر 20 دقیقه به روز میشود::::
عشق سنجی و نتیجه عشق شما::::
شعرهای کامل مریم حیدر زاده
بازار بورس شاعران اهل دل
ارسال sms رایگان
آهنگهای روی وبلاگ
ٌموزیک وبلاگ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

روزبه

... ...


tkbleak.com

ای که تو دادی جانم... گو به من تا کی بمانم؟... آدمی چون آدمک... مخلوقی سرگردان
 
عکس پس زمینه خوش آمد گویی

با تشکر روزبه روزبهانی